ديوانهای را در تيمارستان بستری ميکنند به اين علت که دچار هذيان بود و خيال ميکرد يک تکه استخوان است! روانپزشکان بعد از بکار بردن انواع روشهای رواندرماني با اتفاقنظر به اين نتيجه میرسند که بيمار بهبود يافته و بايد مرخص شود. طی نشستی بيمار شفايافته را از تصميم خود آگاه کرده و پس از انجام مراحل اداری از تیمارستان مرخصش میکنند. هنوز چند دقیقه نگذشته بود که میبینند دواندوان به تیمارستان برگشته. روانپزشک کشیک با تعجب علت را جویا میشود و دیوانه میگوید:
آقای دکتر، حالا که معالجه شدم دیگه میدونم که استخون نیستم اما اون سگه که سر کوچهاس که نمیدونه!