«جورج برنارد شاو» معتقد است:
«ازدواج يک زن لال با يک مرد کر موفقترين نمونه ازدواج است!»
به نظر من برای صحیح بودن معادله، باید «نابینایی» طرفین را هم اضافه کرد! با این حساب:
«ولنتاين» به همه مردان و زنان هوشمندی که نمیشنوند و نمیگویند و نمیبينند مبارک!
سالروز براندازی نظام ستمشاهی
بر همه مبارزین راه آزادی مبارک
توضیح: با کسب اجازه از آهنگساز محترم آقای شهرداد روحانی قطعه «فریاد تهی» ساخته این هنرمند را که از طرف ایشان به تمام جانباختگان جنگ ایران و عراق تقدیم شده بعنوان موسیقی وبلاگ انتخاب نمودم. خاطرهاشان ماندگار...
«*هستی من مستی من روشنیبخش شبانم/ از لب ياقوتفامت بوسه میخواهد لبانم»
امروز چهار سال تمام از خاطره شدنت میگذرد مهرين. انگار همين ديروز بود که روی تختت دراز میکشیدی و برای من و نینی ترانههايی را که دوست داشتيم میخواندی. اسمش را هم گذاشته بودی «ترانههای درخواستي»! انگار همين ديروز بود که داشتی از تب میسوختی و برای اينکه حواست را پرت کنم طبق عادت رفتم دو تا روزنامه کيهان خريدم تا با هم در حل کردن جدول کلمات متقاطع مسابقه بدهيم. همزمان شروع کرديم به حل جدول. باز هم زودتر از من گفتی: استوپ! و رجز خواندی: «حالا که فقط تب دارم. اما توی تابوت هم که باشم از تو بهتر جدول حل میکنم بچه جون!»
چند وقتی بود نگرانت بودم. گوشی تلفن را برداشتم و سراغت را از نینی گرفتم. سرسری جوابم را داد و گفت دارم آشپزی میکنم. نميتونم حرف بزنم. باید برم تا غذام نسوخته. لجم گرفت. به خودم گفتم خب به جهنم که میسوزد! چرا تحويلم نگرفت؟ با لب و لوچه آویزان به پروين زنگ زدم. گفتم مهرين چطوره؟ گفت حالش خوب نيست. بيمارستانه. گفتم شماره بيمارستانو بده. گفت بيهوشه. نميتونه صحبت کنه. میدانی که مادر هیچوقت دروغگوی خوبی نبوده! پیله کردم. گفتم مهم نيست. با پرستار کشيک صحبت ميکنم که وقتی به هوش اومد بگه خواهرت زنگ زده و سراغتو گرفته. که بغضش ترکيد... و دانستم دیگر برادری ندارم که برایم ترانه و رجز بخواند...
*مطلع غزلی از مهرین
«*رواننژند»ها رويای زندگی در خانهای روی ابرها را در سر میپرورانند.
«**روانپريش»ها در چنين خانهای زندگی میکنند.
روانشناسها اجارهخانه ميگيرند!
*neurotic
**psychotic