تبليغاتX
دورازخانه...
 

 

 

کاش قانون

 

شوخ‌چشمی می‌دانست! 

 

‌کاش شادی انسان

 

تبصره تمام قوانین بود

 

 

کاش پرواز را

 

پر

 

وا‌بود

 

در آسمان بی‌پروائی انسان

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 30 مرداد1386ساعت 7:30 AM  توسط شبلی!  | 

 

 

امروز دوشنبه سیزدهم اوت دوهزار و هفت ساعت سیزده و بیست دقیقه و آخرین روز سیزدهمین سال مهاجرتم به اینجا.

 

جوجو بیست‌و‌سه ماه و پانزده روز داشت و از شش هفتگی تا دو ساعت پیش با من زندگی می‌کرد. تازه می‌خواستم همین روزها برایش یک جفت بیاورم. او تنها تصور و شناختی که از مفهوم«گیاه» داشت یک گلدان آپارتمانی بود که نوری بر شاخه‌اش تابانده بودم و میرفت رویش مینشست و آواز می‌خواند یا حرف می‌زد. اسمش را با سعید گذاشته بودیم: باغ جوجو! این سیزده روز آخر اما از باغچه و درختهای سبز خانه جدید خیلی خوش به حالش شده بود.

 

چند بار گربه‌های  ولگرد آمده بودند و دیگر روی بالکن یا در حیاط تنهایش نمی‌گذاشتم. صبح‌ها خودم پهلویش روی بالکن می‌نشستم و او سرسبزی اطراف را نگاه میکرد و عصر‌هایش هم به  تماشای آب دادن به باغچه و آب‌پاشی حیاط می‌گذشت. روزی یکی دو ساعت هم در اتاق گیسو موزیک گوش میداد و هیجانزده میشد و میزد زیر آواز.

 

امروز هم مثل روزهای پیش با هم روی بالکن نشسته‌بودیم که تلفن زنگ زد. گوشی را با خودم نبرده بودم. برای دو ثانیه که خودم را از بالکن به تلفن برسانم تنهایش گذاشتم. هنوز داشت آواز میخواند که صدای افتادن قفسش را شنیدم. دویدم روی بالکن. جوجو دیگر نبود. داشت با گربه دور می‌شد...

 

 سیزده روز زندگی جوجو در خانه جدید هرچند زود اما به شادی گذشت .

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 22 مرداد1386ساعت 11:10 PM  توسط شبلی!  | 

 

بر سردر وجود خوانده‌ام که:

«زمین را شوهری است»

 دمش گرم آزادی عشقباز باد

که کرامتش

حریم و نام نمی‌شناسد

 

بر حباب‌های جویبار فلسفه خوانده‌ام که:

«حقیقت را شوهری است»

دمش گرم قزل‌آلای زیبایی

که تنها در اندیشه آب است و ترانه آبیش

 

بر عقد‌نامه‌ام خوانده‌ام که:

«مرا شوهری است»

دمش گرم قانون نا‌نوشته عشق من

که نسیمی است

در حافظه بادهای رهای وسوسه

 

دمش گرم  وزش‌های بی‌شوهر جان من

که جریانی است

بایسته قناری و قزل‌آلا

پرواز بلند

و آب‌تنی دلچسب جان دگر‌گونی جوی!

 

دمش گرم خواهش

که خوشه روینده‌ای است

دمش گرم دنیای من

که خوشه امکانی است

بر شاخسار گسترده خواهش کیهان

 

 

دمش گرم نجوای عشق

که فریادی است

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 12 مرداد1386ساعت 8:52 AM  توسط شبلی!  | 

 

  چند background برای علاقه‌مندان

      

+ نوشته شده در  شنبه 6 مرداد1386ساعت 7:20 AM  توسط شبلی!