تبليغاتX
دورازخانه...
 

«خاطره‌ای از روزهای فقر دور از خانه که سیاه بودند و خالی و کــــ  ــ   ــــشــ  ـــ   ـــدار»

 

 طبقــــه هیجدهم یک ساختمان دونبش است آپارتمانی که دلم را می‌بـــرد. یک سالن دلبـــاز دارد که در انتــها به بالکــن ختم میشــود. آشپــزخانــه به سالن یک فضـــای باز چهـــــارگوش دارد با پیشخوانـــی برای قـــراردادن غذا بدون خارج شدن از در و گچ‌بری قشنگ دورش. اتاق‌خوابش آنقدر کوچــک است و صمیمــی که اگر دوتا دشـــمن شب تویش بخوابند صبح دوســت از خواب بیـــدار می‌شوند! پنجره هم ندارد و نه حتا در. یک چهــارچوب در دارد که باید برایش یک پرده حریر احتمالن سبز بخرم. چقدر دوست دارم این اتاق کوچک قفس‌ماننــــد را! از خودم تعجب میکنم. هرگز اتاق‌خواب کوچک دوست نداشته‌ام.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 20 آذر1385ساعت 7:10 AM  توسط شبلی!  | 

 

به اندوه عروس چند ساعته

شـور و شـــرم رفـت...........   به تخمم که رفـت

گلشـکــــــــرم رفـت.............  به تخمم که رفـت

بــار و بــــــــرم رفـت.............  به تخمم که رفـت

شـاخ تــــــــرم رفـت.............. به تخمم که رفـت

بــال و پـــــــرم رفـت.............. به تخمم که رفـت

شیـــر نـــــــرم رفـت.............  به تخمم که رفـت

تـاج ســــــــرم رفـت.............  به تخمم که رفـت

بخــت گــــــرم رفـت.............  به تخمم که رفـت

دستـه‌خـــــرم رفـت.............  به تخمم که رفـت

او ز بــــــــــرم رفـت.............  به تخـــمم که رفـت

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 12 آذر1385ساعت 5:1 PM  توسط شبلی!  | 

 

«من از تو معجزه و بوسه می‌خواهم

تا در مد همآغوشیمان

کنار گوشت فریاد و پچپچه بریزم»

خواب خسته خاطره خیس در خلوت خاموش خرابه‌های خیال

 

همین ناخن‌های خودم بود آخر کار

که ذهن حافظه‌ام را خراش داد

و تلخی لزجی را بیرون ریخت

تا من پر از طنین ماه ملنگی شدم

که چاق‌لاغر بر بام خانه می‌رقصد

سرم... هرم سینه‌ام...

 

پیش از آنکه بنویسم

به دیدارت می‌آیم

همچنانکه ورق میزنی

 یا خاموش می‌کنی

 یا توی فنجان می‌ریزی

یا می‌پیچی

صدای خنده‌ام را در خاطرت می‌غلتانم

سر‌انگشتی روی اولین مهره پشت گردنت

خطی خنک

ناپیدا

تا پایین

خواب بیدار می‌شوی

هنوز در کشاکش خنده‌ام

جاری روی هر کجا که تب دارد

هنوز نگاهت معصوم است... هم‌نفسی

لبانت از هم باز... نفس‌نفس نمیزنی

 

کلام شاید نگاهست...  آشفته

از چه می‌گفتی

وقتی گم‌بوده‌ها و نبوده‌ها

روی پیکرت نوک می‌زدند

حالا پروانه‌های من

دوباره پر... پر...

پر می‌زنند

دوباره می‌گویم آه

پر می‌زنند

می گویم آه

پر...

فشار بازو آوار می‌شود

پنجه خراش می‌دهد

دهان می گشایم

بر می‌آیی

مثل آبشار...آه

و می‌پاشی...

 

خواب آغوش پریده

بر‌می‌خیزم

کفش‌هایم را بر‌می‌دارم

کیفم را برمی‌دارم

از لابلای ذهن خفته‌ات می‌سرم

تا هجده ساعت راه نیامده را

برگردم!

 

فریاد پشت گریه می‌ریزد

همین سنگریزه‌های خودم بود

و ماه ملنگ تکه تکه

آخر کار

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 4 آذر1385ساعت 6:10 PM  توسط شبلی!  | 

 

س- سامـان- بابک ملک‌زاده- مهدیـــه مشکی‌پوش- مهدیـــه عباس پــور- علـی- لیــلا- شبگــــــرد- دومـــــان- فاطــمـــــه وحمیــــــد- حاجـــی(کلاسیـو شونژیغونـه) شاعـــــر- چشـــــم غمگیـــن- جعفـــــر- مســعـــود- نـــــدا- .......(هفتنقطـــه)- پیونـــد مشکـــی- آوا- مجیـــد- شهـــرام رویـــا- مـــن- سپیـــده- فاطمـــه اختصاری- الهــام میزبـان- ژرژ- گمگشتــه- مهـــدی(ای آفتاب)- سانــازو صـادق- ملکــه تنهـــا- نیمــا- حریــــم جانـــان- ویـــروس- مینــا- مجتبــی- هومـن- پرستــوی مهاجـر- بی‌تــا و مینــا- ریحانــه- آریــــن- علـی شهــیب‌زادگان- ریتــا رحمانـی- مهــــدی فـرح زاد- AhMeS- omide007- Saeid- dj747 و سایــــر خواننــدگان پســت «خلـیل در آتـش» 

                 

                          حضـور پـــر مهــــرتـان را سپــــاس

 

+ نوشته شده در  جمعه 3 آذر1385ساعت 3:20 PM  توسط  

 نشریه سیاسی، فرهنگی،‌ اجتماعی بایکوت

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1 آذر1385ساعت 4:18 PM  توسط شبلی!