بیست و هفتم آبان هشتادوپنج مصادف است با پنجمین سالـــگرد قتـــل دلـــــخراش سالک دلباخته طریقت، مرید مولی، مراد «اهل حق»، استاد هنرمند و دوست یکدل، زندهیاد سیـــدخلیـــــل عالـــینژاد. خاطــــــرهاش مــــــانــــــدگار...
|
| |||
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
قامت بلند ببندید نماز عشق را
که اینک پیر شهید را
بایست مقتدا
هفت آسمان ستاره گریست آنشب
در سوک پیر ما
قامت بلند ببندید
وقتی سپیده زد
خورشید رفته بود!
کفتارهای عزادار
در حفرههای پنهان
لبخند میزدند
فاتحهای بخوانیم
چند لینک مرتبط:
تصاويری از مراسم پنجمين سالگرد عروج سرخ زندهياد سيدخليل عالینژاد (كرماشان ـ صحنه)
گزارش دوره ای کميته پيگيری قتل استاد خليل عالی نژاد
عالی نژاد سیدی از تبار عشق بمناسبت سومين سالگرد قتل ایشان م. ق.
ذكر يك ذاكر حق سایت الپر
خليل بر آتش حسد ورزان ميتازد؟! خدايار قاقانی (سایت کاپوچینو)
یادآور مهر و عشق و هجران (مصاحبه با کامبیز مافی از شاگردان استاد) (همشهری)
به ياد هنرمند مرحوم سيد خليل عالی نژاد
عاشقي در ديار خاموشان هوشنگ جاويد (خبرگزاری میراث فرهنگی)
صدایی برخاسته از سکوت محسن شهرنازدار (موسیقی هنری ایران)
گزارش دوره ای کميته ی پيگيری قتل استاد خليل عالی نژاد - گوتنبرگ
نامه به نهادها و سازمانهاى مدافع حقوق بشر در رابطه با قتل سيد خليل عالى نژاد
ياران من شوريده ام همشهری
به ياد سيد خليل عالي نژاد كه از آتش بود و با آتش رفت شوريده
به سيد خليل ققنوس ديار ياران از وبلاگ آهوی سه گوش
مرد فقیری با سروروی ژولیده و لباس پاره پشـت شیـشه اغذیهفروشی ایستاده و درحالیکه آب از لبولوچهاش سرازیر بود قربان صدقه مرغ چاق و چلهای که درحال بریان شدن بود میرفت:
ایکاش که من سینه و رانت بخورم
لقمــه کنم و میــان نانــت بخــورم
مرغ زیرک که با دیدن ظاهر نامرتب مرد به فقیر بودنش پی برده بود جواب داد:
با این سر و وضعی که ز تو میبینم
تو تخــــم مــرا هم نتوانی بخوری!
«رو که به مهمان تو مینروم ای اخی
بست مــرا از طعام دود دل مطبـخی»
نشستهایم پشت میز گرد
و لیوانهای "قهوه ایرلندی" روبرومان
کنار کاغذ و قلم است
میان ابروهامان دو چین افتاده
نشستهایم پشت میز گرد و سیگار میکشیم
یکی از ما دکمههای کت«آرمانی»اش را میاندازد
و نگاه میکند به یکی دیگر از ما
میگوید: میگویند آنجا...
و ما میدانیم که از کوره کبود میگوید
چین میان ابروهامان سه تا میشود
یکی دیگر از ما بر میخیزد
و همچنان که دکمههای کت «پییرکاردن»اش را باز میکند میگوید: همرزمان...
و ما میدانیم که از زمهریر زندان میگوید
چین میان ابروهامان چهارتا میشود
سومی که خردههای کاغذ را
میان انگشت شست و سبابه میمالد
دامن«ورساچی»اش را صاف میکند میگوید: آنجا ما...
و ما میدانیم که از ماهای تفتیده زیر روبنده میگوید
میان ابروهامان چینچین میشود
یکی دیگر می گوید... و پیش ازآنکه بگوید
سیگار پهلو دستیمان را
با فندک «زیپو»یش روشن میکند:
میدانیم پشت دست دوستان نه که مال دشمنان هم داغ خورده...
چینچین مچاله میشویم
و این دود غلیظ سیگار...
سرهامان میان صداها تاب میخورد
«رهبر» که کف دست راستش عرق کرده
سوئیچ «لامبرگینی»اش را روی میز میاندازد
و خطابهاش را آغاز میکند: مبارزین غیور...
امروزـچهارشنبه بیست و پنجم اکتبر دوهزاروشش-
گروه مردمی ما
در هتل «شرایتون» مونتریال
با خاویار شیلات ایران
و شامپاین فرانسوی
پانزدهمین سالگرد مبارزات بیامان برونمرزیمان را جشن میگیرد:
چینچین شدن میان ابروهامان را!