تبليغاتX
دورازخانه...
 

روز زن

 

بر همه مـــــــردان

 

مبـــــارک!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 25 تیر1385ساعت 3:30 PM  توسط شبلی!  | 

 

پیروزی ایـــتالیــــا بــــر 

 

نوادگان ناپلئون 

 

مبــــــــارک!!!

 

 این را از حب علی(ع) نگفتم، از بغض معاویه گفتم! 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 19 تیر1385ساعت 0:10 AM  توسط شبلی! 

 

پاهایم را ازهم واکردم

از اندرونم بیرون خزید

زیبا بود

شاید حتي صدای عشقبازی بود

وقتی لب‌هاش به خنده باز می‌شد

وقتی انگشتم را روی لب‌هاش یا چال گونه‌هاش میمالیدم

شاید نسیم را روی سینه‌ام می‌کشاند

حتی وقتی‌که قد کشید و از شانه‌های من بالاتر جست

شاید صدای عشقبازی بود و بوی یاس می‌داد

که من هوای بازی

حتي هوای عشقبازی نداشتم

چشم‌هاش هنوز به خوابم می‌آید

و دست‌هاش که گرم و کوچک بود

و از دیواره‌های خون‌آلود

تن می‌کشید توی دست‌های من

قلبم کنار بالشش بود اما

باد می‌آمد

باد تکه‌تکه می‌برد

 

 

بند‌ها را برچیدند

طناب را باز کردند

دست‌ها را از گلویم برداشتند

و بعد

خودم خودم را دار زدم

باد کردم جسدم را و بوی مرده گرفتم

از آنهمه صورت که مثل صورتک می‌خندیدند

یکی نگفت اینکه از درخت آویزان است

هیبت هولناکی دارد

و بعد

خودم خودم را چال کردم

 

 

خنده می‌پرد

روی زخم‌هایم می‌خوابم

نگاهم خالیست

و نام من هی تکه‌تکه می‌شود

 

 

از آسمان نبارید

و از زمین نرست

و بوی گنگی از باد نیامد

و هیچکس از هیچ‌کجا برنخاست بگوید عشق یعنی چه

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 16 تیر1385ساعت 5:15 PM  توسط شبلی!  | 

 

خیلی کم بود فیس و بادشان،

 

بازی را هم که بردند!

 

اه... اکبیری!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 11 تیر1385ساعت 0:27 AM  توسط شبلی! 

 

اسم بوســـه نیاوردیم

 

دست‌هاتان را بــاز کردیم

 

آسمان را پرستاره

 

پروازتان دادیم

 

 

 

شیــر نبود دیگر

 

حواس حافظه بود و ما

 

می‌رفتیم تا بی‌حواس از لای انگشت‌هاتان بریزیم

 

 

 

اسم بوســه نیاوردیم

 

پستانمان را از لای دندان‌هاتان بیــــرون کشیدیم

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 10 تیر1385ساعت 11:10 AM  توسط شبلی!  | 

 

از حسادت من همیــن بس که بــــدانی

 

جرعه اول را نوشیدم به سلامتیت

 

وقتی‌که برای من

 

یا بـــــــه یاد من

 

طویل می‌شوی

 

و بـــــــه نابــــــــــودیت

 

وقتی‌که برای

 

یا به یاد دیگری

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

مغبون

 

دلــم را بــا غمـت زنجـــیر کردی

 

فضای سیــنه را تسخیــــرکردی

 

خیال کردم باهـام هستـی تا آخر

 

ولی رفتـی مـــرا هم کیـر کردی

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 4 تیر1385ساعت 10:1 AM  توسط شبلی!  |