تبليغاتX
دورازخانه...

                  رعنا

 

پیچک خودروی نیازم

برپیکر ستبر نیازت پیچید رعنا .

خواستم تا قطره قطره ات را نوشیده باشم

وذره ذره ام را مزمزه کنی .

یادت می آید اما؟

آنشب تا خود صبح باران بارید ...

 

بارانی یا غیر بارانی اما ،

من هنوز نشئه ام رعنا !

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 26 بهمن1384ساعت 10:24 AM  توسط شبلی!  | 

 

 

 

ولنتاین مبارک

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 25 بهمن1384ساعت 0:27 AM  توسط شبلی!  | 

 

 

 به جای مقدمه

سالهاست که ریشه کن شده ام وبرخلاف خواسته باطنی،به دلیل بعضی ضرورتها یی که امکان تغییرآن از توانم خارج است،دور ازوطن زندگی می کنم.پدیده مهاجرت به سرزمینی دیگر،همیشه پی آمدهای خاص خودرا داشته وبسته به اینکه فرد مهاجرتاچه حدآمادگی هضم وجذب وبرخوردسازنده با تغییرات همه جانبه را داشته باشد،این پی آمدها می توانندخوش آیند یا ناخوش آیند   باشند. یکی از این پی آمدها،احساس «دوری از خانه»است که من برخلاف سازگارشدن با محیط،هرگز نتوانسته ام به طورکامل برآن غلبه کنم.

سالها بود که به دلیل بعضی برخوردهای بیمارگون -که خود یکی ازعوارض زندگی درغربت است- انتخاب کرده بودم که نوشته هایم خواننده ای نداشته باشد.درپی سفری که تابستان گذشته به ایران داشتم،فهمیدم که با دنیای شما جوانهای کشورم خیلی کم  آشناهستم.تقریبآ همه چیز عوض شده وجوانها دلمشغولی های کاملآ متفاوتی پیداکرده اندکه تمایل زندگی در خارج از کشوریکی ازمتداولترین آنهاست.

همه این مسایل،به خصوص آشنایی مختصری که این اواخرازطریق اینترنت با گوشه هایی از افکارمعدودی ازشما جوانها پیدا  کرده ام باعث شد که به فکر ارتباط برقرارکردن با شما بیفتم.

این مجموعه که تمامآدورازحال وهوای وطن نوشته شده ومی شود تلاشی است در جهت انتقال    دیدگاههاوتجارب شخصی درغربت و  همچنین،ارائه تصویری روشن ازبعضی واقعیت های جامعه ای که در آن زندگی می کنم.       

مجموعه حاضررا تقدیم می کنم به مهربان ترین دختردنیا،«مریم خاتون » وهمه آنها که دوستش دارندوهمچنین به تک تک شما  جوانهای کشورم،بااین آرزوکه هرجای دنیا که هستید،هرگز احساس نکنید که دور ازخانه اید.

+ نوشته شده در  جمعه 7 بهمن1384ساعت 1:54 AM  توسط شبلی!  | 

     

یک خودکار آبی دارم.با خودم از ایران آورده ام.حالادیگردوازده سال میشود.کوچکترازخودکارهای معمولی است.توی دست رام است.سعی میکنم هرچه کمترازآن استفاده کنم.همین است که این همه وقت دوام کرده.خودکارم را دوست دارم.یک بار سرش با یکنفر دعوایم شد!            

دیروز دوباره کسی آن را قرض گرفت.با هم سر یک میز نشسته بودیم.توی دستم دیده  بودش.      نمیشد بهانه بیاورم.اگرندیده بود،می آوردم! کفرم درآمده بود! مردک،بدون آنکه هیچکدام ازما دعوتش کرده باشیم بلندشده آمده وخودش را زورچپان کرده! بخوبی هم می داند که ماهیت  جلسه هایمان چیست آنوقت حتی یک خودکارهم با خودش نیاورده.معلوم نیست چی به دستش گرفته و آمده! 

بااکراه خودکاررادادم.مواظبش بودم.رفتارش رابا خودکار بدقت زیر نظرگرفتم! بسیارخشن، بی دقت و بی انضباط به نظرم آمد! بی خودوبی جهت با آن کاغذی را ـ که ازیکی دیگر از رفقا گرفته  بود  ـ خط  خطی میکرد! به همین زودی فراموش کرده بود که خودکاررا «قرض» گرفته ! چقدر شلخته وار به دست گرفته بودش! اصلآ هیچ احترامی به خودکار نمی گذاشت! همانطورکه سخت هیجان زده  مشغول بحثهای صدتا یک غازوچرندش بود، هرچند ثانیه یکبار، بی هیچ دلیلی ، آن را  محکم روی  کاغذ روبرویش پرت می کردو دوباره برش می داشت!

ازعصبانیت داشتم می مردم! کاسه صبرم کم کم لبریز میشد که ناگهان دیدم  پنج شاخه انگشت با زمختی محض، خودکارکم را مثل چنگال مرگ در میان  گرفت  و بی هیچ رحمی، آن را به درون حفره  متعفن دهانش فرو برد! ودندانها...آه...دندانها شروع کردندبه جویدن!    

خون جلوی چشمهایم را گرفته بود! در فاصله نیم متری من داشت اتفاق می افتاد! اندام  ظریفش را  می دیدم که زیر فشاراهریمنی دندانها مجروح می شد ، ونمی توانستم کاری بکنم.اگر چاره داشتم خودکاررا از دستش می قاپیدم!     

توی دلم غوغایی بود! بالاخره در یک فرصت طلائی که خودکاررا از دهانش درآورد و آن را دوباره ـ  بی هیچ دلیلی ـ  روی کاغذ پرت کرد، به بهانه اینکه لازمش دارم ، با یک خیز برش داشتم ودیگر پسش ندادم .  

راستی، مگرماازچیزهایی که میجویم برای نوشتن هم استفاده میکنیم که بتوانیم چیزهایی  را که برای نوشتن بکار می بریم، بجویم؟! اگر بشود در تعریف شیئی به نام «خودکار» هر مفهوم دورازذهنی را گنجاند، مسلمآ مفهوم «جویدن» را نمی شود!

کاش همه نامهربان هایی که دل مرا می شکنند و خودکارم را قرض می گیرند فراموش نمی کردند که اولآ، خودکار را «قرض» گرفته اند وثانیآ، خودکار برای نوشتن است نه برای جویدن یا هرکار دیگر! آن هم خودکاری به این نازنینی!     

+ نوشته شده در  دوشنبه 3 بهمن1384ساعت 3:32 AM  توسط شبلی!  |